آرزوهای یک معلم سواد رسانه ای

متن زیر را دانشجو و دوست عزیزم سینا خان معتضدی که از پایان نامه اش با موضوع «الگوی بومی آموزش سواد رسانه ای به نوجوانان» به تازگی دفاع کرده، نوشته است. خواندنش خالی از لطف نیست:

پیشه‌ام معلمی بود، در مدرسه‌ای که سرش به تنش می‌ارزید. چند وقتی می‌شد که در کنار ما معلم‌ها، پدر و مادرها و حتی رفقای دانش آموزان، سر و کله‌ی هبویی خوش خط و خال پیدا شده بود. هبویی که کم کم جای ما را در دل و ذهن بچه‌ها تنگ‌تر می‌کرد…

هبویی به نام رسانه…

و ما مثل خیلی از بزرگ‌ترها، حرف زور را بهترین یافتیم… غافل از اینکه در این زمانه، حرف زور، کم زورتر از همیشه است…

و من -که به قول استاد صلواتیان کمی خود شیفته‌ام- یادم آمد که دانشجوی ارشد رشته‌ی مدیریت رسانه در دانشگاه فخیمه‌ی صدا و سیما هستم…

پس به دنبال راه حالی گشتم که سال ها پیش، کشورهای مختلف، جای خالی آموزشش را احساس کرده بودند… آموزش سوادی از جنس عصر جدید، نیازی برای دوران ما… یعنی سواد رسانه‌ای…

سواد یعنی فرهنگ، یعنی تعلیم و تربیت و این یعنی، سواد وارداتی نیست، دزدیدنی نیست… حتی اگر پسوندش رسانه باشد که زاییده فرنگ بوده است..

پس باید آستین‌ها را بالا زد و رفت سراغ سوادی با طعم فرهنگ خودمان… با طعم گز اصفهان، سوهان قم، خورش خلال بادام کرمانشاه و …

و این شد موضوع پایان‌نامه‌ی یک معلم که دانشجوی مدیریت رسانه هم هست:

طراحی الگوی بومی ارتقاء سطح سواد رسانه‌ای نوجوانان در ایران…

هدف اصلی آموزش سواد رسانه‌ای در الگوی بومی ارائه شده، هدایت و تربیت است… هدفی که شاید کمی عجیب باشد…

شاید باورتان نشود، اما آن‌قدر در این زمینه کم کار شده است که شورای عالی آموزش و پرورش و حتی صدا و سیمای خودمان، مشتاقِ بهره‌گیری از افاضاتِ خردمندانه و حکیمانه‌ی حقیر در این پایان‌نامه بوده و هستند… تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…

عکس زیر، زندگیِ ده، پانزده ساله‌ی سواد رسانه‌ای در ایران را نشان می‌دهد، که ما در این پایان‌نامه سعی کردیم، در دوران نوجوانی‌اش، از سر خیرخواهی، دستی بر سر و رویش بکشیم و بومی‌اش کنیم و عینک و کیف و ریشی برای او تهیه کنیم..

11

با بهترین آرزوها، برای سواد رسانه‌ای عزیز در روزهای آینده

ارسال د یدگاه

آدرس ایمیل شما محفوظ استلطفا فیلد های مشخص را وارد نمایید *

*

رفتن به بالا